زنگ آخر ...
شاید بسیاری از دانش آموزان دهه چهل و پنجاه با این جمله تهدید آمیز آشنا باشند «زنگ آخر حسابت را می رسم...»
وقتی اختلافی بین دو تا از بچه های مدرسه رخ می داد و مصالحه هم کارساز نمی شد. یکدیگر را با اسم رمز زنگ آخر، هشدار می دادند.
زنگ آخر مقابل درب مدرسه یا کمی آن طرف تر بلوایی به پا می شد.
زنگ آخر هیچ جای مذاکره و گفتگوی مسالمت آمیز نبود.
زنگ آخر یکی باید شکست می خورد و دیگری به خیال خود مغرور از پیروزی به خانه می رفت، غافل از اینکه هر دو از همان دوران، همزیستی اجتماعی را باخته اند.!
در زمان مقرر یعنی زنگ آخر منطق و شعور و قانونی در کار نبود آنچه بود زور بود و قدرت بدنی...
زنگ آخر نشانه ی رهایی طرفین از قید و بند مقررات و ضوابط مدرسه بود، جایی بود که از حریم قانون و منطق خارج می شدند و با هم بر اساس زور بازو حرف می زدند.
گاهی ما آدم بزرگا هم، ناتوان از گفتگو با هم، تمام مطالبات مان را می گذاریم برای زنگ آخر ...
با اینکه سالها کنار هم هستیم و می توانیم حرف بزنیم و راه چاره را به کمک هم بدست بیاوریم، اما سکوت می کنیم، گاهی پرخاش می کنیم، خودخوری می کنیم و سرانجام همه چیز را به قرار زنگ آخر می سپاریم، یعنی درست آنجایی که هیچ جای تفکر و گفتگو نیست، جایی است که به زور می خواهیم یکدیگر را سرکوب کنیم.
باور کنیم زندگی زنگ های رنگارنگ بسیاری دارد، قرار زنگ آخر، رنگ سیاهی دارد و نشان از پایان می دهد، این قرار را بهم بزنیم.
نویسنده: خاموش








