هنوز گوشه هایی از آسمان کشورمان آبی است...

on .

asemanدوستی می گفت در شب های سرد زمستان گذشته، هر چه درجه حرارت شوفاژ را بیشتر می کردم و آپارتمان کوچکم گرمتر می شد، کمتر خوابم می برد‌.

می گفت هیچ از زمستان سال قبل لذت نبردم، حتی برف هم چاره ی حال خرابم را نکرد.

می گفت تنهایی و لذت برایم دو موضوع متضاد است.

یعنی وقتی مردم حال خوبی ندارند او هم خوش نیست‌، وقتی هنوز بعضی جایی برای گذران شب های سرد را ندارند او هم گرم نمی شود.

می گوید وقتی پدر جوانی را می بینم که غم دخترک عقب افتاده ذهنی اش پیرش کرده، نمی توانم از داشته های خودم به تنهایی لذت ببرم و یا به کشوری مهاجرت کنم که این تلخی ها را فراموش کنم.

دوست من خارج نشینی را هم تجربه کرده و می گوید با تمام بهترین هایش، زیبایی های آنجا هم برای خودم و خانواده ام به تنهایی شوقی نداشت.

باورش سخت است، اما هنوز هستن کسانی که با تمام توان مالی درخور، دوست ندارند به تنهایی از زندگی لذت ببرند.

شاید بخاطر وجود همین آدم هاست که هنوز گوشه هایی از آسمان کشورمان آبی است...

نویسنده: خاموش